کدامين سو
انار آورده ام .....انار.....انار سرخ.
شب یلداتون هم مبارک...(با تاخیر!) درخت...ایستاده.....تنها ، در کنار آفتاب. من......ایستاده ....تنها، در میان ازدحام.در نقطه ی صفر زمین...لا به لای برگهای نورس...کهنه....و خاک....خاک سرد. کوچکم ....به کوتاهی برگ های نورس ....زردم ....همسان برگ های کهنه.... درخت...ایستاده ....تنها ، در کنار آفتاب....اما سراسر تاریک و محو. من....کلاغ وار رنگ آفتاب را تکرار کرده ام ...اما ...زرد و پوسیده، از درون... ایستاده ،تنها در میان ازدحام... و درخت...هر چند سیاه.....ایستاده ، در پناه آفتاب.
نیمکت کهنه باغ
حسین پناهی .....به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است...... اخوان در انتظار چه هستی؟ خواستن ، آرزو ، رویا،در محدوده ی نامعلومی می گنجند. و حقیقت، واژه ی تلخی ست. سپیده دمان آوای نجات دهنده ای به گوش نمی رسد. روزها به سیاهی می گرایند و هر چه هست بانگ دروغ است و تزویر و سیاهی... با آرزوهایی بزرگ زاده شدی ...و در رویای آرزوهایی بزرگتر ، روزها را از پس روزها خواهی گذراند....و انتظار می کشی. و تنها ، زمانی که قد کوچکت از این پله های بلند تر از تو ، بزرگتر شد.........رنگ خاکستری آسمان و لحظه ها را خواهی چشید.


خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی


| Design By : Night Skin |

